راز نویس!

خرید بک لینک

امروز باز صبح اول صبح رو مود کلافگی و افکار پریشونی بودم دلم مبخواست غر بزنم به شلوار همسر که به لطف کیف پول چاق و شلخته اش کنار جیب های پشتیش پاره شده نگاه میکردم و حرص میخوردم گفتم چطور مامان ازت نگرفته بدوزه؟ رو چشمات نگه دار مامانو یه زیییپ یه زییییپ زپرتیو ۴۰ تومن میگیرن بدوزن چند روز پیش یکی دوتا لباس های مناسب شیردهیمو برده بودم برام بجای دکمه زیپ کنن که هم لای دکمه ها باز نشه هم سرعت عمل تو باز و بسته کردنش بالا بره برای کنترل غربتی بازی های راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:36

مامان خیلی جدی و با اخم گفت به هیچ وجه حق نداری بگی خسته شدم دفعه اخرت باشه میشنوم میگی از گریه و نگهداری بچم خسته شدم نبینم نا شکری کنی و زبونم لال خدا چیزی بزاره تو کاسه ات که دلتنگ خستگیات بشی با تصورش لرزه به تنم نشست نگفتم دیگه هرگز نگفتم با همه ی درد کتف و کمر درد و سر درد و چشم درد و بیخوابی با حوصله به ماساژ دادن و عاروق گرفتن و پوشک کردن و راه بردن و راه بردن و راه بردن ادامه میدم... راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:36

یه زمانی از اون روزگاران دور از زنهایی که یواشکی شوهراشون دور هم جمع میشدن و سیگار میکشیدن لجم میگرفت!عقده های پوج داشتن از نظرم...و یه زمانی ینی همین چند ماه پیش یه زنی رو قضاوت کردمکه چرا بچه شیرخوارشو داشته میزاشته و میرفته و چطور تونسته و دلش اومدهو یه زمانیهمین چند هفته پیشبه خودم گفتم معلوم هست چه گ،هی داری میخوری؟بچتو گذاشتی و از خونه زدی بیرون؟مهرمادریت کو؟دنبالش میگشتم و فقط خشم و ناراحتی پیدا میکردممهرمادریم وجود نداشتسایه ها خورده بودنشانقدر راه رفتم راه رفتم راه رفنم و سرما تو مغزم و پاهام خوردتا عقل و احساسمو دوباره درست کنمچند نوع سیگار پشششت سرهم کشیدمتا جناق سینم میسوخت۵ ساعتی شدزنگ زدگفت کجایی بیام دنبالت؟ معتاد نشی یه وقت!بچه بهونتو میگیرهبعد از جمله ی معتاد نشی یه وقتخنده م گرفتدقیقا پا بساط و کلکسیون سیگارها بودمهر جا که درد هستهمانجاست دوابرگشتم...شعله ی عشق پرگدازه تر از عصبانیته...حتی پر گداز تر از مهرمادری!هر شب به جبران کردن چیزی که تجربه کردم فکر میکنمهر شب به تخریب کردن ادمی که غافلگیرم کرد فکر میگنمو هر شب با خودم تکرار میکنم حساب کسیو پای کس دیگه نزارماین وسط همسر و بچمو نسوزونم...تا وقتی نکنم این غمباد و این آتیش تو دلم خاموش نمیشه راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:36

صفحه بندی